جهانـــــ جدیدم را دوست دارم
مــــــن...زمـــــین...تــــــو...
کجای قانون طبیعــــــت سخنی از”مرکزیتـــــــ”
نداشتن چشمانت به میان آمده...!
من و زمین
هردو گرد تو
می گردیم
منظومه شمسی بهانه اســــــت...!

عشق من..
تنها انگیزه ی من برای زندگی...
تکیه گاهم باش...در شبهای سرد تنهاییم...شبهای بی کسی...در شب دل شکستگی...
شبهای براز اشکو آه...ناله هایم را از همین فاصله ای ک میانمان هست احساس کن...و مالک روح و روانم باش،حال ک ناخواسته مالک قلبم شدی...
عشق من..
همه ی دلخوشی من در لحظات سردم...
باتمام وجود دوستت دارم


ﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﺷﺪ
ﮐﻪ ﺗﻮﺧﺴﺘﻪ ﺗﺮﺍﺯﺍﻥ ﺑﻮﺩﯼ ﮐﻪ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﺩﻭﺳﺖ
ﺩﺍﺷﺘﻨﻢ ﺭﺍ!
ﺍﺯﻣﻦ ﮐﻪ ﮔﺬﺷﺖ ...
ﺍﻣﺎ...
ﻫﺮﺟﺎﮐﻪ ﻫﺴﺘﯽ
"ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺒﺎﺷﯽ قطار می رود...
تو می روی...
تمام ایستگاه میرود...
و من چقدر ساد ه ام.. که سال های سال...
در انتظار تو...
کنار این قطار رفته ایستاده ام ...
و همچنان...
به نرده های ایستگاه رفته...
تکیه داده ام!
